من و تو - تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:26
میدانستم عاشق بارانی ، آنقدر اشک ریختم تا خورشید بتابد بر روی سیل اشکهایم ، اشکهایم ابر شود و باران ببارد این اشکهای من است که بر روی تو میبارد آسمان با دیدن چشمهای من می نالد عشق همین است و راه آن نفسگیر باز هم میخواهم عشق را با تمام دردهایش، دردهایی که درد نیست چون دوایش تویی خیالی نیست دلتنگی ها ...
اعتراف - تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:26
•بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شده •فکر نکن بی وفا هستم ، دلم از سنگ نشده... •اعتراف میکنم اینک در حسرت روزهای شیرین با تو بودنم •باور نمیکنم اینک بی توام •کاش میشد دوباره بیایی و یک لحظه دستهایم را بگیری •کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای مرا ببینی •تا دوباره به چشمهایت خیره شوم ، •تا بر هم...
اگر مي دانستي... - تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:26
 اگر  مي دانستي که چقدر دوستت دارمسکوت را فراموش مي کرديتمامي ذرات وجودت، عشق را فرياد مي کرد.اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارمچشمهايم را مي شستيو اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي.اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارمنگاهت را تا ابد بر من مي دوختي تا من بر سکوت نگاه تو رازهاي يک عشق زميني را با خو...
... - تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:26
خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بش...
ترکش نکن ... می میرد.. می میری - تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:26
پیش از اینکه ترکش کنی          پیش از آخرین وداع .. یا آخرین نگاه                              درنگ کن                                       لحظه ای کوتاه درنگ کن...و در چشمهایش دوباره نگاه کنچه می بینی؟هان ... چه می بینی؟؟؟ 
<no title> - تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:26
این عکس تو وبلاگ ملینا بود چون خیلی قشنگ بود دلم نیومد نزارمشملینا جان پیشاپیش عذر می خواهم
برای اونی که .... - تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:26
  دیدمش از دور که می رفتاشک سردی تو چشاش بود                                        اون نمی خواست بره اما...                                        زنجیره اجبار به اش بود                                                                         می شنیدم هق هقش رو                                       ...
من اومدم........... - تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:26
سلام .. سلام به همه ی دوستای گلم من اومدمسلام به ملینا جونم .. ساحل .. مجید .. ایمان .. جهانگیر .. مرد بارانی .. مهدی .. زی زی گولو و همه ی اونایی که اومدن نظر دادن.به خدا خیلی ماهید .. ببخشید مدتی نبودم .. البته کلی ام حال کردید چون مطالب آشفته ی من مدتی خبری ازشون نبود..من اومدم قول بدم که از دی د...
جای مرغها خالیست - تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:25
ستاره و شهاب و رستم اکنون مشتی استخوان و پر (و احتمالا نوک) در زیر خروارها خاک هستند. باغچهها دیگر قبرستان شدهاند. پر از پرنده و گربه و ماهی. جای مرغها خالیست، اما...هنوز منتظر جوجههای دیگری هستم. جای مرغها همیشه خالی نمیماند. اسم سه تا از آنها را هم خیلی وقت پیش انتخاب کردم.
نه شهابی، نه ستارهای، حتی رستم هم نه... - تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:25
الان خیلی وقته ستاره مرده!تازه، رستم هم مرد...انقد چهارشونه بود که به زور تو قبرش جا شد.دیگه حیاط ساکته از صدای مرغهای غرغرو و خروسهای خوشصدا...روح همهشون آزاد شد.چند روزی قفسی ساخته بودیم براشون...
مرغی... - تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:25
ستارهی من خوبه، سلام میرسونه.از همهی مهربونهايی كه براش دلسوزی میكنند و میگن شوهرش بدم يا میخوان بيان خواستگاری، تشكر میكنم ولی اين چيزها ديگه از مرغكم گذشته...ستاره جان من پير شده ديگه. حالش خوبه ولی ديگه صداش در نمیياد. مگه خروس من (كه هنوز اسم نداره!) با اين قوقولی قوقوهای ساعت 2 نصف شبیش چيزی بر...
جوانی کجایی که یادت بخیر... - تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:25
ستاره مرغ من اين روزها خيلی افسرده شده. يه گوشه میشينه و سرش رو ميندازه پايين و خيره ميشه به يه جا يا چشماشو میبنده. بيچاره ديگه پير شده...ديگه خبری از اون جوجه كوچولوی من نيست كه دور حياط میدويد تا من نتونم بگيرمش...نگاه غمگينش من رو هم غمگين میكنه.میترسم يه روزی بره...  
دوباره اومدم!!! - تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:25
یه سلام دوباره با یه عکس جدید جدید از ستاره، مرغ من كه خيلی وقت بود خبری ازش نبود!
نصفه كاره - تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:25
دوست خوبم! نرگس جان!مرگ ناگهانی مرغی رو تسليت ميگم! بازم حرف دارم اماتا بعد...
جوجهی كوچولوی ديروز و مرغ غولپيكر امروز! - تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:25
سلام!آخرهای سال 84 به همراه برادرم و خواهرم رفتيم تا هوايی بخوريم و به باغ كوچيكمون صفايی بديم. مدتی بود ستاره و اون يكی جوجهم رو نديده بودم، رفتم يه نگاهی بهشون بندازم. سايهبون قفس رو زدم بالا...این که الآن می بینید نصف اندازهایيه كه دهن من باز شد. تا چند ماه پيش كه آخرين بار من اين دو تا رو ديده ب...
<no title> - تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:25
امروز به بهانهی اضافه شدن يك لينك به پيوندهای اين وبلاگ مینويسم. به علاوه كه اروند هم خدا رو شكر داره برمیگرده تا دوباره به همه انرژی مثبت بده.يه غنچهی تازه، يه گل پسر، يه ايليای ديگه اومده و همه رو مجذوب خودش كرده، مخصوصا مامان و بابای مهربونش رو. حالا مامانش رو سرشار از اون حس قشنگی كرده كه 9 ماهه...
اروند کو؟ - تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:25
اروند! چرا یه دفعه گذاشتی رفتی؟اروند کجایی؟ دلمون برای حرفهای بامزه ت تنگ شده.برگرد! 
همدرد! - تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:25
امروز فهميدم كه بغلدستیم هم مرغ داره! خوشحال شدم!از اين به بعد میخوايم موضوع صحبتمون رو بكنيم مرغها! اون 3 تا مرغو يه دونه خروس داره. امروز چندتا از كارهای ستاره رو براش تعريف كردم و گفت: چه مرغ عجيبی دارين! جوجهها دارن بزرگ میشن و مرغه هم هی آب میره! نمیدونم چرا هر چی هوا سردتر میشه ستاره لاغرتر می...
تولدت مبارک .... - تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:25
تولـــــــــــــــد تولـــــــــــــــد تولـــــــــــــــد سیما جونم امروز با شکوهترین روز هست روزی که آفریدگار تو را به جهان هدیه داد و من میترسم به تو تبریکی بگویم که شایسته تو نباشد به زمین خوش آمدی فرشته ی مهر و زیباییتولدت مبارک چه لطيف است حس آغازي دوباره ... چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيب...
به خودم چرا.......... - تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:25
اما به تو كه نمي توانم دروغ بگويم!مي دانم بر نمي گردي!مي دانم كه چشمم به راه خنده هاي تو خواهد خشكيد!مي دانم كه در تابوت ِ همين ترانه ها خواهم خوابيد!مي دانم كه خط پايان پرتگاه گريه ها مرگ است!اما هنوز كه زنده ام!گيرم به زور ِ قرس و قطره و دارو،ولي زنده ام هنوز!پس چرا چراغه خوابهايم را خاموش كنم؟چرا...