عشق
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:36
دفتر عشـــق که بسته شـددیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدمخونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدونبه پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدماونیکه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودبد جوری تو کارتو مونــــــــ...
خدایا
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:36
گفتم: خدایا از همه دلگیرم گفت: حتی از من؟گفتم: خدایا دلم را ربودند گفت: پیش از من؟گفتم: خدایا چقدر دوری گفت: تو یا من؟گفتم: خدایا تنها ترینم گفت: پس من؟گفتم: خدایا کمک خواستم گفت: از غیر من؟گفتم: خدایا دوستت دارم گفت: بیش از من؟
جلسه 3
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:36
سلام لازمه شناخت، داشتن ابزار مناسب است؛ و ابزار ما در اينجا، منابع و مراجع معتبر و در دسترس، مانند كتب و پايگاهها، ميباشد. به همين منظور، به دنبال پايگاههاي مناسبي بودم كه به شما معرفي كنم تا براي ادامه تحقيق، به آنها رجوع كنيد. سعي كردم بعضي از كتب مهم را در همين اينترنت بيابم كه براي شما قابل دان...
جلسه 2
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:36
سلاماين جلسه، اختصاص دارد به نامه آن دوست، و جوابيه من كه به صورت تركيبي - جواب، داخل نامه ايشان و بعد از هر سوالشان، قرار گرفته - برايشان فرستادم. متن نامه و سوالهاي او، با رنگ آبي، مشخص شده است.سلام و صد سلاماول اينكه خيلي خوشحالم كه شما حوصله كرديد و به اين مبحث پرداختيد چرا كه بسيار به آن نيازمن...
جلسه 1
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:36
سلام اولين نامهاي كه - به صورت جوابيه - براي آن دوست مسيحي فرستادم. براي حفظ امانت، در متن نامهها، تغييري ندادهام؛ جز موارد اندكي، به خاطر خصوصي بودن آنها و ملاحظه وبلاگ.به نام خداسلامتا حالا با شما، درباره مسائل اعتقادي صحبتي نكردم. تمايلي به اين كار نداشتم و ندارم. ... . بنابرين دليلي براي بحث نيس...
سلام
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:36
سلام قبل از هر چيز، بهتر است از هدف و منظوري كه مرا واداشت تا دست به نوشتن بزنم، صحبت كنم. انگيزه اول من، اتفاقي بود كه چند هفته پيش افتاد. به مناسبت فوت اسقف اعظم، با يكي از دوستاني كه مسيحي هستند، تماس گرفتم و تسليت گفتم. ايشان گفتند كه نه، احتياجي نيست؛ چون براي ما كه اصلا نه ديديم و نه از نزديك ...
[11]
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:36
گاهی خدا خیلی قشنگ بازی می کند انقدر حرفه ای که من ِ بنده اصلا فکرش را نمیکنم دارد مرا بازی می دهد ... الحمدلله ... + این چند ماه خیلی به من سخت گذشت ... خیلی ...
[دهم]
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:36
کو یک نفر که یاد دل خستگان کند؟یا لا اقل حکایت مـــــــا را بیان کندمن زیر بار معصیتم ضعف کرده امدستی کجاســــــت تا مدد ناتوان کندتب کردم از مرور گناهان کوچکمکو آتشی که خجلت ما را نهان کند؟ما بی سلیقه ایم،تو حاجات ما بخواهورنه گدا مطالبه ی آب و نـــــان کندآتش میاورید که اشکم مرا بسوخـــــتکارشرارت...
[نهم]
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:36
یک حرف هایی را نه می شود ان طرف گفت نه ان طرف تر اشباید یک جایی بنویسی مثل اینجا که فقط چشم ها و دلهای محرمان بخوانند + یک حرف یک بغض یک درد یک ....تا فردا شب اصلا اگر ندهند نه من نه او خوب می دانی من اهل زور نیستم اما ...رد نکن این دست گدایی را ... دعا کنید فقط تا فردا شب ...
[هشتم]
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:36
خدا دوباره منم و تویی و کوله بار گناهان نبخشیده و دل تاریک و روی سیاه و شرمندگی و این درد کهنه و عذاب روح و تنهایی و غم و بی کسی و عشق و دلتنگی و اتش و جنون و مرگ و هراس و ...ادمم کن بسم الله ...دعا کنید بعد رمضان به حق مادرمون زهرا - س - به حق پهلوی شکسته به حق چادر خاکی ادم بشم ...
[هفتم]
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:36
تو که ان بالایی می شود یک نگاهی هم اینجا کنی ؟می شود بگویی حکمت اینها چیست ؟می شود بگویی داستان چیست ... حرف چیست ... بغض چیست ؟می شود ؟من که نمی فهمم اما تو که می دانی در گوشم زمزمه کن باور کن بین خودم و خودت می ماند ...+ یادش بخیر یک زمانی چند نفری ... دوستی اینجا حداقل حالمان را می پرسیدند یادش ب...
[ششم]
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:36
وقتی که غم میبینم یاد غم یار میکنم ...خیلی خسته ام خیلی ...چشمانم اندازه چندین سال باریدن میخواهد اما اینجا باران را نمی فهمند ...+ دیشب خواب باران دیدمباران بارید ...شاید دل من بود
[درد نوشت]
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:36
یــــــا ح س ی ن ... + خبر امد خبری در راه است ......... شاید به زودی این خبر هم عمومی شد .........
[پنجم]
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:36
باید زندگی کرد حتی با حکمت کارهای خدا ...حکمتی که امروز نخواهیم فهمید ...خدا جای همه چیز پر رنگ است اگر ایمانمان را فقط به ظاهر نه ، بلکه در عمل زیبا کنیم مایی که ادعا میکنیم ایمان داریم و ادعا میکنیم خدا داریم ... بیاییم ایمان هایمان را رنگ بزنیم برای خودمان برای دلمان ...اینطور با هر بادی لرز بر ت...
[چهارم]
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:36
هنوز هم میانه ام با خدا شکراب است کمی منت کشی میخواهد ان هم از من ِ مغرور ...بسم الله ...من گم شدم بین دنیا و باور هایم بین تویی که هستی و ارامشی که نیست اما نه ...انگار ارامم ولی نگرانم کمکم کن مهربان ترین مهربانان ...من جز تو کسی را ندارم خوب می دانی ...
[سوم]
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:36
امتحان زندگی ام خیلی سخت است هرچند من شاگرد باهوشی نیستم اما ایمان دارم - خدا - که باشد نمره قبولی را میگیرم ...بسم الله ...تو ...تمام باور های مرا زیر سوال می بری بعد انتظار داری بندگی کنم ؟خب کمی ارام تر با من طی کن ... هنوز هم شکننده است این دل هنوز زخمش التیام نیافتهتو که خوب می دانی من جز تو کس...
آزمون
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:35
فتنه یعنی آزمایش و فتنه ی آخر الزمان یعنی رفیق ! هر که هستی باش ولی به خودت مطمئن نباش
کجا ایستادی رفیق ؟
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:35
ما الآن کجای تاریخ ایستاده ایم ، ما الآن کجای جهانیم ؟ هرکس باید بداند کجا می ایستد ، من فکر می کنم ما (با در نظر گرفتن دو بی نهایت ازل و ابد) دقیقا وسط وسط زمان ایستاده ایم .ارسطو واضع علم منطق و از نخستین فیلسوفان بزرگ یونان در آغاز تفکر عقل بشری یک نظریه ی چرندی را در مورد فضیلت مطرح کرد که متاسف...
کلام به حق
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:35
قال حسین بن علی (علیه السلام) :لا والله لا اعطیکم بیدی اعطاء الذلیل ولا افر فرار العبید به خدا سوگند نه دست ذلت و خواری به شما میدهم و نه چونان بردگان می گریزم
؟
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:35
وقتی که با اعتراض همسرم مواجه شدم ! چند فکر بر ذهنم گذشتاول : با منطق جوابش را بدهم ......طول میکشد و اعتراض ادامه مییابد دوست نداشتم .دوم : زود مقابله کنم در نطفه خفه کنم ....... آتش اعتراض باقی مانده یک بروز خواهد کرد که توان جلوگیری نداشته باشمسوم : اجازه دهم سخن اعتراض آمیزش را بگوید ..... آرام ...