زورق - تاریخ: 1391/6/7 ساعت: 13:35
گاه آرزو می کنم زورقی باشم برای تو تا بدان جا برمت که می خواهی. زورقی توانا به تحمل باری که بر دوش داری،زورقی که هيچگاه واژگون نشود به هر اندازه که ناآرام باشی يا متلاطم باشد دريايی که درآن مي رانيترجمه احمدشاملواز کتاب همچون کوچه ای بی انتها
فراتر از لحظات - تاریخ: 1391/6/7 ساعت: 13:35
وسوسه لحظات بر تمرکز ما می تواند نیرومند باشد. برای غلبه بر آن از خود بپرسیم که در آینده چه چیزی آنقدر نیرومند است که بتواند جهت زندگی مارا در زمان حال بسوی خود تعیین کند؟دنیا اطراف پر از انحراف دهنده ها می باشد. در این زندگی که مملو از وسوسه ها است.چه چیزی تمرکز ما را ثابت نگه می دارد؟ ما چگونه نظم...
بازگشت - تاریخ: 1391/6/7 ساعت: 13:35
سلامببخشید اگه یه مدتی نبودمدرگیر کارهای دانشگاه بودمباز در خدمتم
شـکـلات - تاریخ: 1391/6/7 ساعت: 13:35
با یک شکلات شروع شد. من یک شکلات گذاشتم توی دستش. او یک شکلات توی دستم. من بچه بودم، او هم بچه بود. سرم را بالا کردم. سرش را بالا کرد. دید که مرا می شناسد. خندیدم. گفت : «دوستیم؟» گفتم : «دوست دوست» گفت : «تا کجا؟» گفتم : «دوستی که «تا» ندارد.» گفت : «تا مرگ!» خندیدمو گفتم : «من گه گفتم تا ندارد!» گ...
يا امام حسين(ع) - تاریخ: 1391/6/7 ساعت: 13:35
بوسه خون بر شمشير تسليت باد
گفتگو با خداوند - تاریخ: 1391/6/7 ساعت: 13:35
در رویاهایم دیدم که با خدا گفت و گو می کنم.  خدا پرسید : «پس تو می خواهی با من گفت و گو کنی؟»من در پاسخش گفتم : «اگر وقت دارید». خدا خندید : «وقت من بی نهایت است... در ذهنت چیست که می خواهی از من بپرسی؟» پرسیدم : « چه چیز بشر شما را سخت متعجب می سازد؟» خدا پاسخ داد : «کودکی شان. اینکه آنها از کودکی ...
از موقعیتی که در آن هستیم لذت ببریم - تاریخ: 1391/6/7 ساعت: 13:35
هیچ چیزی وجود ندارد که ذاتاً و به خودی خود، لذت بخش باشد. مواردی هستند که کسی از آنها لذت می برد ولی شخصی دیگر آن موارد را حقیر و ناچیز می شمارد. احساس رضایت نتیجه تلقی و برداشتهای شخصی خود ما است و از قابلیتهای خودمان ناشی می شود. بسیاری از مردم همیشه در جستجوی لذتهای ناچیز و باطل، درون برخی فعالیت...
احساس ها - تاریخ: 1391/6/7 ساعت: 13:35
روزی روزگاری در جزیره ای دور افتاده، تمام احساسها کنار هم به خوبی و خوشی زندگی می کردند. خوشبختی، پولداری، عشق، دانایی، صبر، غم، ترس، و ... هر کدام به روش خود می زیستند. دانایی به همه گفت :«هر چه زودتر این جزیره را ترک کنین زیرا به زودی آب این جزیره را خواهد گرفت و اگر بمانید غرق می شوید». تمام احسا...
دلهایم ... - تاریخ: 1391/6/7 ساعت: 13:35
دل هایم... برایت تنگ شده اند... آخر تو که نمی دانی... برای فراموش کردنت دو دل شده ام...
بی تو ... - تاریخ: 1391/6/7 ساعت: 13:35
واژه هایم قد نمی دهند تمام دلتنگیم را ... من او ندارم !
باران مي بارد... - تاریخ: 1391/6/7 ساعت: 13:35
این دره عمیق است:من نه رسم پریدن می دانم و نه عادت به شنا کردن دارمديگر برايم مهم نيست: از نردبان آسمان هم مي افتدصد دست شايد صدا داشت اما، از دست هامان تكان هم مي افتد.دلشوره دارم دلم شور دارد: من بعد از اين قصه خوابم نبردهديگر برايم مهم نيست : در فال من كهكشان هم مي افتدديگر برايم مهم نيست: آب از ...
نگاه ... - تاریخ: 1391/6/7 ساعت: 13:35
نگاه ِ گستاخانه امگره ای کور ساخت و میان هرزگی چشمهایتماهرانه نَقش بستْ قسم هایِ خُورده و نخُورده ام رادُروغ می بافتی یک تِراژدیِ غم انگیز رابی فایده استجاذبه ای دارد صدایَت...صدایم...نِگاهَت...نِگاهَمقُدرتی دارد آغوشَت...آغوشَم...لبهایَم...لبهایَتامّا بی فایده استباز هم بوسیدنَم را مَهار نِمیشوی......
خاطره - تاریخ: 1391/6/7 ساعت: 13:35
کوچ گاهی خوب استرفتن و دل کندن بهتر از ماندن و رسوا شدن استیاد ها ؛ خاطره ها ... دوستانت هستندروزهای غربت همدم جام شرابت هستندسفرت گرچه گران ؛ کوله بارت سنگینباز هم می گویم : " بهتر از ماندن و رسوا شدن است "تا به کی داد از این بیدادی ؟تا به کی بغض فروخورده فراموش کند فریادی ؟حجم تنهایی ها بافته پود ...
وقتی تو نیستی - تاریخ: 1391/6/7 ساعت: 13:35
وقتی تو نیستی دستانم به اندازه ی فاصله ها خالی است و به غریبی یک پرنده در شاخه ی شب تنها در اوج تنهایی شب به همنشینی ام می اید و وزش بی رحمانه اش شانه های امیدم را می لرزاند وقتی می فهمم باز تو نیستی چشمانم طعم باران می گیرد و پرنده های زخم خورده ی اشک دسته دسته از انتظار نشینی چشمانم بر می خیزند و ...
نــــــمی گویم ......بـــــــــمان ؟؟؟؟؟ - تاریخ: 1391/6/7 ساعت: 13:35
برای به هم ریختن مندستهایت چقدر خالیستانگار چشمهای سوخته ات سر آغاز همه ویرانی هاست ...نمی گویم بماناما برای از یاد بردنتفرصتی برای من کنار بگذار... من آهسته به تو دل بستمبگذار آهسته نیزاز یاد بردنت را دیوانه شوم...دیگر برای از دست ندادن تو توان لازم نیستتو اگر بخواهی می مانیو من دست هایم را برای آم...
شعری ازحسین پناهی - تاریخ: 1391/6/7 ساعت: 13:35
چرا نمی شناسی ام ؟!چرا نمی شناسمت ؟می دانم که مرا نمی شنویو من اینرا از سیبی که از دستت افتاد ؛ فهمیدمدیگر به غربت چشمهایت خو کرده ام و به دردهای باد کرده ی روحم که از قاب تنم بیرون زده اند با توام بی حضور تو بی منی با حضور منمی بینی تا کجا به انتظار وفادار ماندم تا دل نازک پروانه نشکندهمه ی سهم من ...
<no title> - تاریخ: 1391/6/7 ساعت: 13:35
بغض سکوتبغضم از جنس سکوت است و اشکهایم تبلور سخنان بی صدا دیو کدامین قصه مصوتهای الفبایم را اینچنین ربوده ؟که چشمانم فریاد کش صامت هایم شده اند؟وای که اگر این بغض سکوت بشکند.. *************************************************************************************************** برگردبي تو اين عشق غريب ...
ماجرای مسلمان شدن یک دختر روس - تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:37
فوتبالیست مشهور در انگلیس مسلمان و شیعه شد + عکس - تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:37
دکتر مراد هوفمن، سفیر سابق آلمان در عربستان سعودی که به اسلام گرویده - تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:37