خرید بک لینک

نگاه ِ گستاخانه ام

گره ای کور ساخت و میان هرزگی چشمهایت

ماهرانه نَقش بستْ قسم هایِ خُورده و نخُورده ام را

دُروغ می بافتی یک تِراژدیِ غم انگیز را

بی فایده است

جاذبه ای دارد صدایَت...صدایم...نِگاهَت...نِگاهَم

قُدرتی دارد آغوشَت...آغوشَم...لبهایَم...لبهایَت

امّا بی فایده است

باز هم بوسیدنَم را مَهار نِمیشوی...نمیشوَم

باز هم باورهایم را رویِ خلّاقانه ترین دُو رویی هایت بَنا میکنم..

مُحتَوایِ گلویَم

نِمیشِکنَد نِمیبارَد

چشم بسته

فردایی را میبینم که

هزار بار پشیمان تر از امروز

لعنت مینشانَم

از حالا میگویم

تقصیر ها گردَنِ زمینُ آسِمان

گردَنِ تو و نِگاهَت

گردَنِ دیروزهایِ ناخواسته

از خواب میپرم

هنوز خنده هات گوشمو نوازش میکنه

چه لِذتی داشت کابوس وجودت

آه .....

چه زیباعاشقت بودم

*********************************************************************

هر لحظه حرفي در ما زاده مي شود


هر لحظه دردي سر بر مي دارد

و هر لحظه نيازي

از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش مي كند


اين ها بر سينه مي ريزند و راه فراري نمي يابند


مگر اين قفس كوچك استخواني


گنجايشش چه اندازه است ؟

برچسب: نویسنده: نجوا تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1391 ساعت: 13:35

صفحه بندی