.......
u3000
وقتی می گم دوست دارم نه توی کار من نیار دوباره
به قلب من دروغ نگو سر به سر دلم نذار دوباره
وقتی منو می بینی با این دل آتیشی
به من نگو با خنده هات که یار من نمی شی
صد دفعه گفتم به تو پای قرارمون بمون عزیزم
منو از عشقت خط نزن از توی قلبت نتکون عزیزم
می خوام عزیزم اینو خوب بدونی که پای عشق تو شدم دیوونه
دوست دارم برای تو می میرم عزیزم عاشقیام پیش خودت بمونه
نگو به من سر به هوایی چرا؟قلب منو بخوای نخوای جوونه
اگه بگی برو می رم یه جایی دیگه نمی بینی ازم نشونه
u3000
u3000
u3000
نمی نویسم ..... چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی
حرف نمی زنم ..... چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی
نگاهت نمی كنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمی بینی
صدایت نمی زنم ..... زیرا اشك های من برای تو بی فایده است
فقط می خندم ...... چون تو در هر صورت می گویی من دیوانه ام
u3000
u3000
رفتی و من تنها شدم ای داد و بیداد
با سوختگان یکتا شدم ای داد و بیداد
خاموش شدم چون مرغ زاری درقفس من
آنگه که بی سارا شدم ای داد و بیداد
سوزی به دل از هجر تو آمد به ناگاه
خاکستر از گرما شدم ای داد و بیداد
هرگز نمی خواندم چنین دلداده باشم
اکنون پراز غوغا شدم ای داد و بیداد
از چشم حسرت زای تو اینسان بنالم
بی تو که من حالا شدم ای داد و بیداد
یادت اگر روزی ز این ویرانه افتد
گویم چه سان شیدا شدم ای دادو بیداد
بی تو نه لب داردر ضا تا شکوه گوید
با خاموشی گویا شدم ای داد و بیداد
از دست دل ربائی گفتم زنم شرابی
گفتی به خوش ادائی پرهیز از این خرابی
گفتم زهوشیاری طاقت به کف ندارم
گفتی اگر کنی مست گم گشته در سرابی
گفتم که زندگانی بی تو چگونه سازم
گفتی از این جدائی هستی شود حبابی
آمد دلم به فریاد گفتم که مرهمی کن
گفتی که مرهم از ما هر دل کند کبابی
گفتم که آب چشمم چون سیل خون روانست
گفتی که مرده باشد چشمی که شد به خوابی
بر ما شفقتی کن گفتم ز راه رحمت
گفتی میسرم نیست از من مخواه جوابی
گفتم که ماه رویت تا کی نمی نمائی
گفتی که این عجب نیست ما آتشیم تو آبی
تا کی زنی به تیرم گفتم که نا ندارم
گفتی مکن گلایه تا باشدت ثوابی
گفتم که بوی زلفت کی میرسد به کویم
گفتی رضا مخواهش باشد ترا نتابی
برچسب:
نویسنده: نجوا