خرید بک لینک

این دره عمیق است:

من نه رسم پریدن می دانم و نه عادت به شنا کردن دارم

ديگر برايم مهم نيست: از نردبان آسمان هم مي افتد

صد دست شايد صدا داشت اما، از دست هامان تكان هم مي افتد.

دلشوره دارم دلم شور دارد: من بعد از اين قصه خوابم نبرده

ديگر برايم مهم نيست : در فال من كهكشان هم مي افتد

ديگر برايم مهم نيست: آب از سر من به دريا بريزد

دستي كه بالاتر از دست من...شد!!! از ته به بالا بريزد

دلشوره دارم دلم شور دارد؛ خون سياوش بگيرد جهان را

ديگر برايم مهم نيست: سودابه هم در دلش (( ما )) بريزد

من بعد از اين قصه خوابم نبرده، خوابي كه ديدم : نديدم

ديگر برايم مهم نيست؛ حتي سرابي كه ديدم: نديدم

من مانده ام روي حرفم كه حرف است. بستي به نافم خطر را

آب از سر من گذشت و... غير از حبابي كه ديدم: نديدم

ديگر برايم مهم نيست : دنيا بزرگ است و ((من)) ريز ريز است

اينجا كه من هستم امن است!!! من سنگرم تا ابد پشت ميز است

خيري كه گفتي نديدم . از خير و شر دردسر پا به سر پر

لعنت به دنياي ما كه ... دعواي بين ((بگم ها)) و ((چيز)) است.

ديگر برايم مهم نيست: (( من)) دارد از عمق فنجان مي آيد

فالي كه ديدم برايت عجيب است : ... دارد زمستان مي آيد

((مي ترسم اي سايه مي ترسم اي دوست))، نان از سر من گذشته

آبي كه خوردم حلال است، دارد براي تو باران مي آيد...

برچسب: نویسنده: نجوا تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1391 ساعت: 13:35

صفحه بندی