پرده های اتاقم را می بندم؛تا کسی بی اجازه وارد نشود
درها را می بندم و بر روی آن کلید می زنم تا کسی وارد نشود
گوشهایم را می گیرم تا هیچ حرفی را نشنوم
چشمهایم را می بندم تا هیچ چیز را نبینم
دهانم را می بندم تا مبادا حرفی از آن خارج شود
بر روی احساسم قفل می زنم تا بی دلیل جریحه دار نشود
منطقم را فعال می کنم
اما نه باز نمی توانم عصبانیتم را پنهان کنم
و باز این عصبانیتم است که پیروز بر همه می شود
وخود را نمایان همه
برچسب:
نویسنده: نجوا