خرید بک لینک


يه نفر تو آخرين ثانيه ها از راه رسيد ،اون با آخرين ستاره، دست مهتابو بوسيد ، اون تو اولين

قرارِ عاشقي پيشم

نشست ، اون با چشماي قشنگش غم قصه رو شکست، اون همون لحظه رسيد که عاشقي

ميخواست بميره ،


اون اومد تا عاشقي رونق بگيره ميدونست لحظه ي ديدار منه ميدونست هنوز ستاره روشنه ،

اون سرِ ساعت

عاشقي من جوونه کرد ، اون منو عاشق ِ آشيونه کرد اولين قرارِ عشقو تو چشاي اون نشستم

آخرين شباي عشقو

تو چشاي اون شکستم دل من هنوز نداره اينو باور که قشنگترين بهارم برسه لحظه ي آخر

برچسب: نویسنده: نجوا تاريخ: يکشنبه 5 شهريور 1391 ساعت: 17:28

صفحه بندی