خرید بک لینک

ufeffتو مگر بر لب آبي به هوس بنشينيبه خدايي که تويي بنده بگزيده اوگر امانت به سلامت ببرم باکي نيستادب و شرم تو را خسرو مه رويان کردعجب از لطف تو اي گل که نشستي با خارصبر بر جور رقيبت چه کنم گر نکنمباد صبحي به هوايت ز گلستان برخاستشيشه بازي سرشکم نگري از چپ و راستسخني بي غرض از بنده مخلص بشنونازنيني چو تو پاکيزه دل و پاک نهادسيل اين اشک روان صبر و دل حافظ برد ور نه هر فتنه که بيني همه از خود بينيکه بر اين چاکر ديرينه کسي نگزينيبي دلي سهل بود گر نبود بي دينيآفرين بر تو که شايسته صد چندينيظاهرا مصلحت وقت در آن مي بينيعاشقان را نبود چاره بجز مسکينيکه تو خوشتر ز گل و تازه تر از نسرينيگر بر اين منظر بينش نفسي بنشينياي که منظور بزرگان حقيقت بينيبهتر آن است که با مردم بد ننشينيبلغ الطاقه يا مقله عيني بيني
تو بدين نازکي و سرکشي اي شمع چگللايق بندگي خواجه جلال الديني

برچسب: نویسنده: نجوا تاريخ: يکشنبه 5 شهريور 1391 ساعت: 17:28

صفحه بندی