خرید بک لینک

ufeffاي که بر ماه از خط مشکين نقاب انداختيتا چه خواهد کرد با ما آب و رنگ عارضتگوي خوبي بردي از خوبان خلخ شاد باشهر کسي با شمع رخسارت به وجهي عشق باختگنج عشق خود نهادي در دل ويران مازينهار از آب آن عارض که شيران را از آنخواب بيداران ببستي وان گه از نقش خيالپرده از رخ برفکندي يک نظر در جلوه گاهباده نوش از جام عالم بين که بر اورنگ جماز فريب نرگس مخمور و لعل مي پرستو از براي صيد دل در گردنم زنجير زلفداور دارا شکوه اي آن که تاج آفتاب لطف کردي سايه اي بر آفتاب انداختيحاليا نيرنگ نقشي خوش بر آب انداختيجام کيخسرو طلب کافراسياب انداختيزان ميان پروانه را در اضطراب انداختيسايه دولت بر اين کنج خراب انداختيتشنه لب کردي و گردان را در آب انداختيتهمتي بر شب روان خيل خواب انداختيو از حيا حور و پري را در حجاب انداختيشاهد مقصود را از رخ نقاب انداختيحافظ خلوت نشين را در شراب انداختيچون کمند خسرو مالک رقاب انداختياز سر تعظيم بر خاک جناب انداختي
نصره الدين شاه يحيي آن که خصم ملک رااز دم شمشير چون آتش در آب انداختي

برچسب: نویسنده: نجوا تاريخ: يکشنبه 5 شهريور 1391 ساعت: 17:28

صفحه بندی