انسانهای بزرگ متوسط کوچک
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:31
انسان هاي بزرگ در باره عقاید سخن مي گويندانسان هاي متوسط در باره وقایع سخن مي گويندانسان هاي كوچك پشت سر ديگران سخن مي گويندانسان هاي بزرگ درد ديگران را دارندانسان هاي متوسط درد خودشان را دارندانسان هاي كوچك بي دردندانسان هاي بزرگ عظمت ديگران را مي بينندانسان هاي متوسط به دنبال عظمت خود هستندانسان ه...
امید
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:31
امیدتنها بازمانده یک کشتی شکسته توسط جریان آب به یک جزیره دورافتاده برده شد، او با بیقراری به درگاه خداوند دعا میکرد تا او را نجات بخشد، او ساعتها به اقیانوس چشم میدوخت، تا شاید نشانی از کمک بیابد اما هیچ چیز به چشم نمیآمد.سرآخر ناامید شد و تصمیم گرفت که کلبه ای کوچک خارج از ساحل بسازد ....تا از خود...
زندگی . . .
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:31
زندگی مثل بازی شطرنج میمونه اگه بلد نباشی همه می خوان یادت بدن ولی اگه بلد باشی همه میخوان شکستت بدن
سکوت
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:31
کسی از سکوت ضرر نکرده . . . اگر سخنی را نقره میدانی سکوتش طلاست . . . (سخن یکی از اماماست ) آقا لپ مطلب:اگه حرف نزنی کسی نمیگه لالی
یا علی
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:31
نمی تونی برگردی و آغاز خوبی داشته باشی !!! اما میتونی آغاز کنیو پایان خوبی داشته باشی !!!
سخن دانشمندی ...
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:31
ما دیگران را فقط تا آن قسمت از جاده كه خود پیمودهایم میتوانیم هدایت كنیم (اسكات پك)
طریقه هایبرنت کردن ویندوز (Hibernate)
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:31
طریقه هایبرنت کردن ویندوز (Hibe ate) در این بخش یک مطلب واقعا به درد بخور در ویندوز رو به شما می گم امیدوارم خوشتون بیاد... هایبرنت چیست؟ وقتی ویندوز رو هایبرنت می کنیم کامپیوتر به طور کامل خاموش می شه ولی اگه با برنامه ای کار می کردین یا چیزی دانلود میکردین دیگه اون برنامه قطع نمی شه و بعد از روشن ...
مناجات با خدا . . .
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:31
بازی ابلهانهخدایا می دونی الان که دارم برات نامه می نویسم؛ خسته از یک بازیه بیهوده قدیمی ام ... من می خواستم قایم موشک بازی کنم. اما جایی رو پیدا نکردم برای قایم شدن ... بخاطر اینکه فکر کنم، پیدام نکردی چشمام رو می بستم. اما وقتی می بستم شیطون ، من رو می گرفت و تو دام می انداخت.همیشه بازنده این بازی...
<no title>
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:31
نرم افزار جدید راهنمای رستوران های ایران Fidilio - java جاوا نرم افزا جاوا , نرم افزار موبايل دسته: تعداد بازدید: 258 امروز نرم افزار جدید راهنمای رستوران های ایران (تهران) بنام Fidilio بصورت کاملا فارسی برای شما کاربران تهیه کردم. با استفاده از این نرم افزار موبایل اطلاعات بیش از 300 رستوران با هدف...
<no title>
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:30
گوش کن دورترین مرغ جهان می خواند...شب سلیس است و یکدست و باز...شمعدانی ها...و صدا دار ترین شاخه فصل ‚ ماه را می شنوند...پلکان جلو ساختمان...در فانوس به دست و در اسراف نسیم...گوش کن جاده صدا می زند از دور قدمهای تو را... چشم تو زینت تاریکی نیست... پلکها را بتکان کفش به پا کن و بیا... و بیا تا جایی که...
<no title>
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:30
نیمه شب ، چشمانم را می بندم . سکوتی در راه است . سیاهی پشت دیده گانم مخفی شده است . لحضه ها می گذرند . روشنی از دور می تازد . می دوم تا به افق . لحظه ای پیش شب بود ؛ حال خورشید می تابد . من کجا هستم . اینجا زیبایی فریاد می زند . دشتی از گل سرخ ، بیشه ای آرام . درختان در رقص .می دوم در دشت . نسیمی می...
<no title>
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:30
نیمه شب ، چشمانم را می بندم . سکوتی در راه است . سیاهی پشت دیده گانم مخفی شده است . لحضه ها می گذرند . روشنی از دور می تازد . می دوم تا به افق . لحظه ای پیش شب بود ؛ حال خورشید می تابد . من کجا هستم . اینجا زیبایی فریاد می زند . دشتی از گل سرخ ، بیشه ای آرام . درختان در رقص .می دوم در دشت . نسیمی می...
<no title>
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:30
امشب من تنها اینجا نشسته ام . به تو می اندیشم .و تو نمی دانم به کهِ می اندیشی ؟ و شاید کسی به من می اندیشد ؛ و کسی هم به او !نمی دانم چگونه بنویسم ، چگونه بیان کنم ، آنچه را در دلم نهفته است .آنچه را که زبانم از گفتنش غاصر است . آنچه هر گاه تو را می بینم در من می جوشد و بر زبانم می خشکد .گاهی حس می ...
<no title>
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:30
امشب من تنها اینجا نشسته ام . به تو می اندیشم .و تو نمی دانم به کهِ می اندیشی ؟ و شاید کسی به من می اندیشد ؛ و کسی هم به او !نمی دانم چگونه بنویسم ، چگونه بیان کنم ، آنچه را در دلم نهفته است .آنچه را که زبانم از گفتنش غاصر است . آنچه هر گاه تو را می بینم در من می جوشد و بر زبانم می خشکد .گاهی حس می ...
.:: قسمت دوازدهم ::.
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:30
دیگه روزها داشت به روزهای امتحانات نزدیک میشد . منم دیگه برخلاف گذشته حوصله درس خوندن نداشتم . چون به اندازه کافی فکر و هیاجانات داشتم . تو درسام افت شدیدی کرده بودم . واسم خیلی زود بود که خودمو ببیازم .
.:: قسمت یازدهم ::.
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:30
میگن دل شکسته رو عزیز دل شکسته میشناسه . گریه پنهون شب رو نگاه خسته میشناسه . حتی اگه هیچی نگی سکوتت پر از غمه . خنده بی رنگ لبات معنی اشک نم نمه ...
.:: ادامه قسمت دهم ::.
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:30
علی نون خرید و هنوز نوبت من نشده بود . علی منو از صف کنار کشید و ازم خواست که به حرفاش گوش بدم و کمکش کنم
.:: قسمت دهم ::.
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:30
تازه داشتيم صبحونه ميخورديم که در خونه زده شد .به سياوش گفتم : سيا بدو برو در رو باز کن . سيا گفت : خودت برو مگه من حمالم . با عصبانيت پا شدم
.:: ادامه قسمت نهم ::.
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:30
شب بود که خاله ام اینا جمع شدن خونه ما ... سیاوش پسر خاله هم اومده بود .
.:: قسمت نهم ::.
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:30
بازم دفتر مشکی خاطراتمو باز میکنم تا بازم بنویسم . تا بازم تکه ای از باغچه قلبمو آب بدم ...