شهریار
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:21
دامن مکش به ناز که هجران کشيدهام نازم بکش که ناز رقيبان کشيدهام شايد چو يوسفم بنوازد عزيز مصر پاداش ذلتي که به زندان کشيدهام از سيل اشک شوق دو چشمم معاف دار کز اين دو چشمه آب فراوان کشيدهام جانا سري به دوشم و دستي به دل گذار آخر غمت به دوش دل و جان کشيدهام تنها نه حسرتم غم هجران يار بود از روزگار سف...
<no title>
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:20
استاد د ر کتاب نامه های بلوغ خطاب به دخترشان چنین میگویند:دخترم آن طور زندگی کن که مرگ مزاحم زندگی تو نباشد و آن گونه بمیر که زندگی ساز باشی شاید بتوانی درکنار فاطمه باشی.)
در محضر استاد
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:20
در این بخش به معرفی اندیشه ها و آثا استاد علی صفایی حائری (عین صاد) می پردازیم .استاد صفایی حائری اندیشمندی فرهیخته و عارفی وارسته در شهر قم به دنیا آمد (۱۳۳۰-۱۳۷۸)استاد در ۱۸سالگی اولین کتاب خود را با عنوان مسئولیت و سازندگی به رشته تحریر در آورد.ایشان در این کتاب تربیت و سازندگی را نخستین نیاز انس...
اخرین حرف من................
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:20
/////// تقديم به روياي ذهن وقلبم/////// پيش خودم دل بستمو بهش نگفتم حرفموحتي نگاه عاشقش باز شكست طلسمموخواستم بگم هر چي كه هست مهر سكوتم نشكستبغض گلويم رو باز گرفت،من كم شدم اون ننشستراستش زبونم بند اومد، بختك تو واژه سايه كرد رفت تو خلا منو گرفت من موندمو اون سكوت دردهر چي تو فكرم بود نبود، خالي شد...
گل یخ توی دلم جوونه کرده......
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:20
غم ميون دو تا چشمونه قشنگت لونه كردهشب تو موهاي سياهت خونه كردهدو تا چشمون سياهت مثل شبهاي منهسياهي هاي دو چشمت مثل غم هاي منهوقتي بغض از مu200du200dژه هام پايين مياد بارون ميشهسيل غم آبادي مو ويرونه كردهوقتي با من مي موني تنهايمو باد ميبرهدو تا چشمام بارون شبونه كردهبهار از دستهاي من پر زدو رفتگل ...
گریه کن برای مردن .....................
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:20
یه زمان خیلی سال پیش وقتی آدم ها ناراحت میشدنیه چیزی از گوشه ی چشمشون مثل یه قطره می چکید احساس قشنگی داشت ولی هیچکس اسمش رو نمی دونستبعدا همی عاشقها جمع شدن و اسم این قطره رو گذاشتند اشک و اسم این احساس رو گریه!گریه کن برای دردهام گریه کن برای خونهگریه کن برای این دل که نمی تونه بمونهگریه ک...
حرفهای ندای عاشقانه
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:20
بر رو ی سنگ قبرم بنویس...... یه فرشته، لب دریا، مثل رویا، وای چه زیبا یه فرشته، پاک و معصوم، وای چه آرومانگاری، همین الان ،اومده دنیا یه تولد، لب ساحل، یه تبسم، از ته دلیه آدم که دیگه نیست تنهای تنهایه فرشته که با گریه هاش نوشته همه ی فرشته های گمشده پیدا بشن دنیا بهشته........ // تنهایی خیل...
آخرین نفس............
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:20
اما، دیگه نمی تونم ، یک لحظه ،اینجا بمونم……….//ربکا// دیگه رو شونه های من جایی نمونده واسه توهمین الان میخوام بگم از جلوی چشام بروبذار دیگه تنها باشم تو سرزمین بی کسیدیگه نمی خوام که بگم، برای من، مقدسی فردا اگه ز راه نمی آمد،فردا اگر ز راه نمی آمد، من تا ابد کنار تو می ماندممن تا ابد ترانه های ...
گیتارم رو با غم میزنم.....
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:20
//رویای من، ربکا// هی نشین غصه نخور رفته که رفتهاگه دوستت داشت نمی رفت اون که رفتههی نشین چشم به راه رفته که رفتهاگه عاشق بود نمی رفت اون که رفتهبی خیالش ،مگه چند سال تو جونیبی خیالش ، مگه چند سال تو می مونیبی خیالش، اینا رسم روزگاره همشون کار خداست حکمتی دارهیاد حرفهای قشنگش می دونم مثل یه داغهاون...
من به تو نمی رسم.....
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:20
//ربکا//به پای چوبی من تبر زده نگاه تو ، من نمی تونم برم ،اما تو هی میگی بروآخه من کجا برم ؟ هر جا برم بازم تویی،پیش پای لنگ من ،یکه و تنها می دوییتو و فاصله باهم یکی شدین، منو پاهام به رسیدن ناامید کاش می شد می رسیدم تا بدونم تو و فاصله بهم چی ها میگین؟من به تو نمی رسم ای همه خوبی من ،تو نه دور م...
عشق من عشقمو دست کم نگیر
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:20
تقدیم به رویای ذهن و قلبم (ربکا) به خدا همیشه از خدا میخوام، لحظه ی جدایمون سرنرسهتا همیشه پا به پای هم باشیم اما ،این کوچه به آخر نرسهنگو تا ابد باید تنها باشم ،آرزوهای منو ازم نگیرمن میخوام با تو باشم، با خود تو عشق من ،عشقمو دست کم نگیرعشقمو دست کم نگیراین همه شادابی یه روزی حروم میشه کوچه هم ت...
این حرفهای ندای قلب منه برای شما..............
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:20
با احترام به پدر و مادر عزیزم سلام گرم من به تمامی دوستان گلم، همگی خوش آمدید** امروز یکی از بهترین روزهای زندگیم هست من امروز خیلی خوشحالم چون یه زمانی در چنین روزی(3اسفند) به دنیا آمدم، امروز همه ی خانواده ، همه ی دوستان گلم ، همه و همه این روز رو به من تبریک گفتند ،یکی با یه شاخه گل رز قرمز، یکی...
.....
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:20
دوستت دارم....!
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:20
نمـــــی دانم چه حســـی هست این عاشـــ♥ــــقی ؟وقتـــ ـــــی مـــی نشینم ، وقتــ ــی راه مـــی روم ، وقتــ ــی مـــی خوابم دوســـــ♥ـــــتت دارموقتـــ ـــی صدایــ ـی مــــی آید دوســـ♥ــــتت دارم ، وقتــــی سکوت است دوســـ♥ـــــتت دارمچه مــــی کنـــــی با من که چنین راحت همیشگـــی شده ای
پیرمرد های کاموایی....
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:20
در یک صبحدم تابستانی که هوا به به غبار زرد رنگ غریبی الوده بود و شهر بوی سنگین هندوانه و شبدر خرد شده می داددو پیرمرد استخوانیکه هر دو موی سرشان را ناشیانه شانه کرده بودندتنها و بی حواس و پا برهنه به ایوانها امدند.انها بدون اینکه اسم خود را به یاد داشته باشندیکی در ایوان طبقه اول و دیگری در ایوان طب...
واحه ای در لحظه...
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:20
به سراغ من اگر می اییدپشت هیچستانمپشت هیچستان جاییستپشت هیچستان رگ های هواپر قاصد هاییستکه خبر می ارنداز گل وا شده ی دورترین بوته ی خاکروی شن ها همنقش های سم اسبان ظریفیست که صبحبه سر تپه ی معراج شقایق رفتندپشت هیچستانچتر خواهش باز استتا نسیم عطشی در بن برگی بدودزنگ باران به صدا می ایدادم اینجا تنها...
بی تو....
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:20
بی تونه بوی خاک نجاتم دادنه شمارش ستاره ها تسکینم چرا صدایم کردی؟چرا!سراسیمه ومشتاقسی سال بیهوده در انتظار تو ماندم و نیامدینشان به ان نشانکه دو هزار سال از میلاد مسیح می گذشتو عصرعصر والیومو فلسفه بودو ساندویچ دل و جگر!..........حسین پناهی
پیست....
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:20
میزی برای کارکاری برای تختتختی برای خوابخوابی برای جانجانی برای مرگمرگی برای یادیادی برای سنگاین بود زندگی((حسین پناهی))
سکوت
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:20
سکوتسکوتسکوتمگر صدای من از قعر چاه می امدمگر صدای من از ذهن من عبور نکردمگر درختان رانسیم ساحر تسلیم شب نوازش دادشبای شبای شب ظلمت گرفته در اغوشدلم گرفت از این غارهای بی منفذ........حمید مصدق
جنبش واژه ی زیست
-
تاریخ: 1391/6/5 ساعت: 17:20
پشت کاجستان برفبرف یک دسته کلاغجاده یعنی غربتباداوازمسافرو کمی میل به خوابشاخپیچکو رسیدنو حیاطمنو دلتنگو این شیشه ی خیسمینویسم و فضامینویسمو دو دیوارو چندین گنجشکیک نفر دلتنگ استیک نفر میبافدیک نفر میشمردیک نفر میخواندزندگی یعنی یک سار پریداز چه دلتنگ شدی؟دلخوشی ها کم نیستمثلا این خورشیدکودک پس فردا...