خرید بک لینک
دامن مکش به ناز که هجران کشيدهام نازم بکش که ناز رقيبان کشيدهام
شايد چو يوسفم بنوازد عزيز مصر پاداش ذلتي که به زندان کشيدهام
از سيل اشک شوق دو چشمم معاف دار کز اين دو چشمه آب فراوان کشيدهام
جانا سري به دوشم و دستي به دل گذار آخر غمت به دوش دل و جان کشيدهام
تنها نه حسرتم غم هجران يار بود از روزگار سفله دو چندان کشيدهام
بس در خيال هديه فرستادهام به تو بيخوان و خانه حسرت مهمان کشيدهام
از سرکشي طبع بلند است شهريار پاي قناعتي که به دامان کشيدهام

برچسب: نویسنده: نجوا تاريخ: يکشنبه 5 شهريور 1391 ساعت: 17:21

صفحه بندی