برام از ته قلبش آرزوی مرگ و درد و بیچارگی کرد، با اینکه ازش بدم میاد ولی برای آرزوی مرگ نمیکنم
دخترمو گفتم برادرم اومد برد خونه مادرم اینا، دلم واسه دخترم میسوزه خیلی مظلومه
از حق نگذریم منم بد و بیراه بارش کردم ولی آرزوی مرگ براش نکردم و نمیکنم، البته نمیگم تو دلم قبلا نکردم ولی به زبون نیاوردم چون اعتقاد دارم به زبون که میاد دیگه نمیشه جمعش کرد...
حالا شاید هم دعاش برآورده شد، کی میدونه...
برچسب:
نویسنده: نجوا