منم بهش گفتم بابات زنده بود این همه سال رفت حموم خوب می رفتی می دیدیش ![]()
برگشتیم خونه مامانم میگه دلم واسه ننه ام میسوزه خیلی تنها شده بهش میگم بیا ننه اتو بگیریم واسه آقاجون (بابای بابام )
مگه من چی گفتم یهویی شاکی شده ؟؟؟؟؟؟؟؟
میگه دختره بیشور خجالت بکش بابای من به این خوشتیپی بود
عروسه دیگه کاریش نمیشه کرد ، بهش میگم ولم کن اصلا به من چه در ثانی بابات خوشتیپه بود ننه ات که خوشتیپ نیست ![]()
تو دلم : اگه آقاجون ننه اتو بگیر تو بابا خواهر برادر میشید باید اتاقتونو جدا کنیم ![]()
![]()
برچسب:
نویسنده: نجوا