خرید بک لینک
چند شب پیش با خاله ام رفته بودیم خونه مادربزرگم افطاری بابابزرگم چند ماهیه که فوت کرده ، همشون دمق و ناراحت ، خاله ام بعد این چندماه شاکی و ناراحت برگشته به مامانم میگه چرا بابا رو زود شستید نذاشتید ما ببینیمش ؟

منم بهش گفتم بابات زنده بود این همه سال رفت حموم خوب می رفتی می دیدیش

برگشتیم خونه مامانم میگه دلم واسه ننه ام میسوزه خیلی تنها شده بهش میگم بیا ننه اتو بگیریم واسه آقاجون (بابای بابام )

مگه من چی گفتم یهویی شاکی شده ؟؟؟؟؟؟؟؟ میگه دختره بیشور خجالت بکش بابای من به این خوشتیپی بود

عروسه دیگه کاریش نمیشه کرد ، بهش میگم ولم کن اصلا به من چه در ثانی بابات خوشتیپه بود ننه ات که خوشتیپ نیست

تو دلم : اگه آقاجون ننه اتو بگیر تو بابا خواهر برادر میشید باید اتاقتونو جدا کنیم

برچسب: نویسنده: نجوا تاريخ: يکشنبه 5 شهريور 1391 ساعت: 17:11

صفحه بندی