یه انتظار پوچ که تهش هیچی نیست
تهش اینکه من دو هفته دیگه منتظر میمونم و دوهفته ناراحتی میکنمو بعد همه چی کمرنگ میشه
بعدش من میشم همون آدم، تهی مثل قبل
بعد یه عالمه سوال توی ذهنم که چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟
همش تقصیر اون آدم نحس بود که اون روز مهمون ما بود کفرم در میاد وقتی یادم میوفته چطور همه با دیدن این پسره ایکبیری ذوق می کردن
دوتا راه بیشتر ندارم یکی که هیچوقت ازدواج نکنم
یکی هم اینکه با دو نفر ازدواج کنم یکی رو بذارم خونه مامانم اینا که دستشو بگیرن به فامیلو آشنایان به عنوان داماد معرفی کنن که مایه فخر مباهاتشون بشه، با نفر دوم هم برم زندگی کنم
گناه من چیه که داماد اول خونواده دکترا داره
برچسب:
نویسنده: نجوا