يك شب خوب توآسمون....
يه ستاره چشمك زنون ...
خنديد وگفت كنارتم تا آخرش تا پاي جون...!!
ستاره قشنگي بود آروم و ناز و مهربون....
ستاره شد عشق من و منم شدم عاشق اون
اما....
زياد طول نكشيد عشق منو ستاره جون....
ماه اومدو ستاره رو دزديد و برد نامهربون...
ستاره رفت بارفتنش منم شدم بي همزبون....
حالا شبا به ياد اون چشم ميدوزم به آسمون
دلم ميخواد داد بزنم:
اين بودقول وقرارمون؟؟؟
تو رفتی و با رفتنت نذاشتی حتی یک نشون
دوستت دارم ستاره جون تا آخرش تا پای جون
برچسب:
نویسنده: نجوا