چشم ها را ببند و ساکت باش ، خانه تاریک و نوبت خواب است
نی نی چشمهای معصومت ، دیگر از زور خواب بی تاب است
چشم ها را ببند و راحت باش ، در کنارت همیشه می ماند
برکه ی راکدی که می بینی ، دیگر اکنون شبیه مرداب است
زندگی را دوباره قسمت کرد ، دست خالی و پر سخاوت تو
سهم تو آسمان آبی شد ، سهم من آفتاب و مهتاب است
سهم تو قلک و عروسک شد ، سهم تو بچه های پوشالی
سهم من زندگی شد اما حیف ، زندگی نارفیق و ناباب است
سهم تو سبز و زرد و نارنجی ، سهم تو رنگهای رنگارنگ
سهم من گونه ای که از سیلی ... آه بگذر – شبیه سرخاب است
دیگر ای آرزو چه می خواهی از دل بی قرار غمگینم
آن که خورشید لحظه هایم بود ، دیرگاهی است نور شبتاب است
آه ، بگذر تا شبی دیگر قصه پرداز درد من باشد
چشم ها را ببند و ساکت باش ، خانه تاریک و نوبت خواب است
برچسب:
نویسنده: نجوا