چند روزی بود که بچه ها حسابی از مهد کودک خسته شده بودند ، هر روز چونه میزدند ، یکروز پای یکی درد می کرد یکروز دل اون یکی ، یک روز گریه می کردند یک روزلجبازی ، چند روز پیش که آنقدر آسا گلوله گلوله اشک ریخت که وقتی گذاشتمش و نشستمتوی ماشین یک دل سیر گریه کردم. خیلی فکر کردم که چه کنم؟!! صبح ها بیشتر خوابیدیمو سعی کردم شب ها بیشتر به بچه ها خوش بگذره خلاصه که امروز خوشحال و خندان رفتند.
یک چیزی رو به تجربه فهیمده ام. با بچه ها کنار اومدن اصلا کار سختی نیست فقطبه یک شرط که حال خودت خوب باشه و حوصله داشته باشی که حقوق انسانیشون رو رعایتکنی و کاری کنی که خوشحال باشن.
خونمون اصلا شبیه خونه نیست. تمام وسایل کارتن کارتن شدن ،کابینت ها کنده شدن،فرش تو خونه نیست کف هال کنار شومینه یک پتو انداخته ایم و همونجا می شینیم وهمونجا هم می خوابیم ولی همین جای درهم رو با خونه هیچکسی عوض نمی کنم. بدجوری دردِخونه دوستی دارم.
هوس کارهای بزرگ دارم، دکترا گرفتن و مهاجرت....نمیدونم فعلا شاید در حد یه هوس باشه.
همه چیزهای به درد نخور یا حتی به درد بخوری که بیش از دوساله که استفاده نشدهرو دارم از رده خارج می کنم .اندازه سمساری هایی که حال آدم رو بد می کنند اثاث دارم.
چقدر همه چیز گرون شده. مثل ریگ باید پول خرج کرد.
شنبه بچه ها جشن عید دارند. دارا نقش سنبل رو بازی میکنه و شعرش رو می تونه همبا رقص دخترونه بخونه هم پسرونه. می خوام لباس محلی تنش کنم که با هیچکدوم از رقصهاش جور در نمی آد ولی به قول خودش خیلی بانمک می شه.
امروز بچه ها جشن تخم مرغ داشتن!!! تخم مرغ پخته فرستادیم بچه ها رنگش می کنن.عاشق این جینگولک بازی های عیدم.
هیچ برنامه ای برای تعطیلات نداریم طبق معمول و من هیچ حوصله مسافرت هایخانوادگی رو ندارم.
باید برای سال جدید برنامه ریزی کنم.
دلم می خواهد یه متن تبریک عید برای کسایی که دوست دارم بنویسم و بفرستم ولیفقط دوست دارم فعلا حالشو ندارم.
بهار و حال و هوای این روزها رو دوست دارم هرچند که هنوز خونه زندگیم روهواست.
بغل نرم و گرم آسا بهترین چیزیه که این روزها من خسته رو آروم می کنه، چقدر خوبه که اینخونواده دوست داشتنی رو دارم.
برچسب:
نویسنده: نجوا