سلام سلام . به همه دوستهای گلم سلام.
سال نو مبارک. واسه همتون از دم بهترین آرزو ها رو دارم و می دونم که امسال سالخیلی خوبی خواهد بود. دلم واسه همه و اینجا تنگ شده بود. یه هفته ای می شه کهبرگشتم ولی وقت نکردم بنویسم.
ما که تعطیلات طبق معمول در خدمت خونه و خونواده بودیم.مسافرت های خانوادگی خسته کننده و بشور و بساب های همیشگی.این آخری ها دلم میخواست دیگه روز ها و شب ها بدون و باز زندگی روتین خودم شروع بشه. من همیشه قبل ازتعطیلات کلی ذوق دارم و تو ذهنم برنامه ریزی می کنم براش ولی معمولا چون برنامه هاباب میل من نیست بهم خوش نمی گذره و فقط قسمت صبح دیر پا شدن و با بچه ها بودنش بهجونم می چسبه. هنوز هم جابجا نشدیم باورتون میشه؟ ولی امیدوارم در این آخر هفتهبالاخره طلسم شکسته بشه. احتمالا یه سفر در پیش داریم و بدون بچه خواهد بود، من کهخیلی منتظرش هستم.
بچه ها هم خوبن. مریضی دو فقره از عید تا حالا واسه هرکدومداشتیم و به واسطه مراوده های فراوون یک کمی از کنترل خارج شدن که البته در حالبازگشت و اصلاحه (خدا به خیر بگذرونه بعد از مسافرت رو ).
از مربی های مهد دارا هیچ خوشم نمی آد دارا هم همینطور وشدیدا روز شماری می کنم برای تیر و تغییر مربی ها.طفلک بچه ام هر روز با دلخوری میره مهد. خیلی خشن و گند اخلاقن. حتی جلوی ما هم رعایت نمی کنن.
می خوام برنامه های جدیدی رو دنبال کنم ولی فعلا ازشون چیزینمی نویسم چون معتقدم دونه تا جون نگرفته و ریشه ندوونده باید زیر خاک باشه.
دوتا گلدون گل خوشگل خریدم که عاشقشون هستم من و آسا هر روزکلی نازشون می کنیم، بوسشون می کنیم و باهاشون حرف می زنیم. می خوام دو تا گلدونخوشگل بخرم و جاشون رو هم عوض کنم.
دارا خیلی علاقمند به کارتن شده حاضره نخوابه، هیچی نخوره،جایی نره ولی کارتن ببینه. عاشق این شبکه پرشین تونه. می دونم چاره اش اینه کهبیشتر براش وقت بگذارم و مشغولش کنم ولی هم من گاهی وقتشو ندارم هم خودش خیلی رغبتنشون نمی ده. زود از یه کاری خسته می شه و شروع می کنه التماس کردن واسه کارتن.بعضی وقت ها نمی ذارم ولی بیشتر اوقات تسلیم می شم. نمی دونم چی کار می شه کردخوبه یا بد؟!!!
باز هم آرزو می کنم امسال سال خیلی خوبی برای هممون باشه.
برچسب:
نویسنده: نجوا