از علافی لعنتی در میومدم.از زندگیم.حالشو میبردم
.کار موقیعت زندگی..خسته شدم از تکرار مکرات.......فکرای این مغزم
.که ففقط من بدبختو بازی میده.....چه کیم.چه کنم..........کمکم کن
.کمکم.کن.....کمکمکن.........خدا باشه منتظرم......خیلی خیلی زود
برچسب:
نویسنده: نجوا