خرید بک لینک

رفت و من و تنها گذاشت با کوله بار خستگی

گم شدم و تنها شدم تو کوره راه زندگی

رفت و نگاهی ام نکرد به این مسافر غریب

که بعد اون چی می کشه از این همه درد و فریب

رفت و نگاهمو ندید که غرق بارون و غمه

از این همه درد و فریب هر چی بگم بازم کمه

رفت و بازم تنها شدم با با خاطرات بچگیم

با یک بغل شعر و غزل که گم شده تو زندگیم

رفت و کتاب عشقمون زبر غبار روزگار

از یاد اون رفت و حالا منم اسیر و بی قرار

رفت و کبوترای عشق واسش بهونه می گیرن

گلای باغ زندگیم از غم هجرش می میرن

رفت و نگفت که کی میاد . نگفت به یادم می مونه

اما دل ساده من باز اونو عاشق می دونه

برچسب: نویسنده: نجوا تاريخ: يکشنبه 5 شهريور 1391 ساعت: 17:32

صفحه بندی