هنوز هم بعد از یک هفته ، یادآوری گرسنگی آن ظهر گرم شیراز اشک در چشمانش می نشاند .
انتظار برای برگشت مادر بزرگ از مسجد وکیل انگار که تمامی نداشت .
گلوله گلوله اشکی بود که ریخته میشد پای نمازی که انتظار به مقصد رسیدنش بعید می نمود .
حتی مزه ی دیزی ویژه و سبزی تازه و ترشی تند و دوغ ترش ِ سرای مهر هم تلخی انتظارش را به خوشمزگی فراموشی نداده که نداده .
خیری در یادش نیست حتی بعد از یک هفته .
برچسب:
نویسنده: نجوا