
از کتاب "آسمون و ریسمون" نوشته ایرج پزشکزاد"
از بابا پرسيدم بچه چه جوری مياد توی شکم مامانش ؟ بابا کمی فکر کرد. بعد گفت بيا بريم توی حياط. به حياط رفتيم بابا يکی از بته های گل سرخ رو نشون داد و گفت- اين بته اول يک تخم کوچيک بوده. بعد اين تخم رو تو زمين کاشتيم. بعد بهش آب داديم و بعد از مدتی بزرگ شد و حالا شده اين بته بزرگ که می بينی. منم تخم تو رو توی شکم مامانت کاشتم و بعد تو آمدی...
-با دست کاشتی يا با بيلچه ؟
بابا کمی رنگ به رنگ شد و گفت با يک جور بيلچه مخصوص
- پای من آب هم دادی ؟
-آره٬ آب هم دادم
با آب پاش دادی يا با شلنگ ؟
بابا نگاه تندی به من کرد. نفهميدم چرا عصبانی شده بود ولي من بايد ميدونستم.
- با شلنگ پسرم
- بابا ٬ خودتون آب دادين يا مش رضا باغبون؟
بابا يک دفعه برگشت و يک چک زد تو گوشم و گفت- برو گمشو پدر سوخته كره خر !!!
برچسب:
نویسنده: نجوا
تاريخ: يکشنبه
5 شهريور
1391 ساعت: 17:34