خرید بک لینک
حكايت دو عالم

درروزگاري دور دو مرد دانشمند در يك شهر زندگي مي كردند كه يكديگر را قبول نداشتند يكي از آنها منكر خدابود و ديگري مومن به خدا.

روزي آن دو مرد يكديگر را در بازار ملاقات كردند و درجمع پيروان خود در خصوص وجود و عدم وجود خدا به بحث و گفتگو پرداختند و پس از ساعتها گفتگو ازيكديگر جداشدند.

همان شب مرد معتقد به خانه رفت و كتابهاي مقدس خود را به آتش كشيد زيرا اوكافر شده بود.

و مردي كه منكر وجود خدا بود , به معبد رفت و باناله وزاري ازخداوند خواست تا عصيان گذشته او را ببخشايد.

برچسب: نویسنده: نجوا تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1391 ساعت: 13:36

صفحه بندی