پرواز قطری رو به خاطر امنیت بیشتر نسبت به پرواز های تابان و آسمان انتخاب کردیم
ولی خوب اون م بدون مشکل نیست با همه ی نظم و امنیت و شیکی این که برای مسیر کوتاه
پرواز دو تکه و خستگی بیشتری داری
در ضمن غذاهاش اصلا خوب نبود . یعنی با ذائقه ی ما جور نبود . حتی بوش حالمو بهم میزد.
مدت پرواز مشهد دوحه 2 ساعت و نیم و دوحه دوبی 1 ساعت بود. استاپ مون توی دوحه 1 ساعت و 20
دقیقه بود که به خاطر رفتن به سالن ترانزیت و گذشتن از آن گذشت زمان رو احساس نکردیم و تازه نگران
بودیم نرسیم که البته نگرانی مون بی مورد بود چون اونا خودشون برنامه ها رو چیده بودند و دقیق تر
از اونی بود که فکر می کردیم.
ساعت دوحه 1 و نیم ساعت از ایران عقب بود که البته در نیمه دوم سال این اختلاف نیم ساعته
هواپیما که توی فرودگاه دبی نشست از پنجره یک منطقه خشک و بدون سرسبزی
دیدیم . انگار وسط بیابون بودیم . حیف ایران و طبیعت رویایی ش
ما به ترمینال 1 رفتیم . بزرگ و شیک و خنک بود . ولی قیافه ی عرب ها
که بالباس های سفید و پارچه های روی سر پاس و ویزا رو کنترل میگردن
خیلی اضطراب آور بود.
توی صف ما از دو نفر که به نظر می اومد ایتالیایی باشن اسکن چشم گرفتن
همینطور از یک سودانی و یک ایرانی
من خیلی اضطراب داشتم چون داروی امپرازول تو کیفم داشتم و نمی دونستم
ممنوعه یا نه؟
اما این جا شانس داشتیم چون از ما اسکن چشم نگرفتن و سریع هم کارمون راه افتاد.
به سمت خروجی رفتیم با همه مردمی که می رفتند .راه زیادی رفتیم . بیرون هوا داغ بود
ترانسفر هتل نیومد و ما با تکسی رفتیم . راننده هندی بود و ادعا میکرد فقط
انگلیسی میداند. دائم تکرار می کرد دبی ایز وری هارت و من که انگلیسی دست
و پا شکسته ایرانی بلدم فهمیدم بله منظورش هات یا همون داغ بود
روی هارت خیلی تاکید داشت فکر کنم تازه یاد گرفته بود!
به هتل متروپولیتن دیره رسیدیم . هتل خوب بود و برای استراحت عالی.
برچسب:
نویسنده: نجوا