اینو گفتم چون ما در سه چهار روزی که بودیم فقط با تاکسی رفت و آمد داشتیم
و اصلا راننده ی عرب ندیدیم حتی راننده ی ونی که ما رو به تور شهر برد
پاکستانی بود. پاکستانی ها مسلمان بودند و کمی فارسی می دانستند هندی ها رو نفهمیدم
وقتی توی زارا پسر جوونی رو دیدم که اهل اتیوپی بود دلم گرفت .
شاید اون حالا وضع مالی خوبی داشته باشه ولی باز تحت سلطه و باز هم استثمار؟؟
البته این جالب بود که تو دبی بیشتر از هر جا رنگ و نژاد مختلف می بینی که در کنار هم
کا رمیکنند ، زندگی می کنند جدای از توریست ها که من فقط تو هتل خودمون انواعشو دیدم.
تا یادم نرفته بگم هتل ما دیسکو نداشت و این مهم بود که شب های آرام و راحتی داشتیم.
هتل ما با صبحانه بود و میتونم بگم صبحانه اش هم بد نبود هر چند من فضای رستورانشو دوست نداشتم
صبح روز دوم به ساحل الممزر که ما به اشتباه می گفتیم الممرز رفتیم خیلی گرم بود ولی به دخمل و همسرم که آبتنی کردند خیلی خوش گذشت . منم زیر سایه بون نشستم و تماشا کردم
و از خلیج فارس عزیز خودمون لذت بردم . خوب بود که هر کس هر طوری می خواست بود
ولی نمیدونم چرا برای من آدم های برهنه ی رنگ و وارنگ کنار ساحل مثل جونور دیده میشد
فکر می کردم یه عالم حلزون عظیم الجثه چسبیدن به ساحل واین حس خوبی نبود.
بعد از ظهر به تور شهر یا همان سیتی تور رفتیم . البته ما طبق معمول خواب موندیم وداشتیم
جا می موندیم که به کمک لیدرمون ما با یه تویوتا که راننده بد اخلاقی داشت به ماشین تور رسیدیم
گروهی که با ما بودند شیرازی بوشهری و اصفهانی بودند.
اول به دیدن طاووس های ورودی کاخ شیخ دبی رفتیم و عکس گرفتیم . جالب بود که طاووس ها
صدایی شبیه میوی گربه اما با حالت جیغ در می آوردند که بعد راهنمای تور گفت طاووس ها وقتی
غریبه می بینند این صدا رو درمی آرند و در واقع حکم سگ نگهبانو دارند !
توی راه برج العرب رو دیدیم و همون داستان سازنده اش که گفته من بزرگترین صلیب دنیا رو در یک
کشور مسلمان کاشتم و همین سبب شد که نماد برج العرب رو که روی پلاک ماشین ها درج می شد
حذف کنند.
بعد به منطقه ی تجاری جمیرا رفتیم که زیبا بود به سبک سنتی ساخته شده بود و برای فروش صنایع
دستی ودورش هم آب بود و برای همین به ونیز دبی معروف شده. بعد به پالم جمیرا رفتیم همون جزیره ی نخل که میگفتن از کره ماه دیده شده و عکس هایی
که از کره ماه از اونجا گرفتن روی دیواری در مسیر دیدیم .
برچسب:
نویسنده: نجوا