خرید بک لینک

این را میدانم که تنهایم گذاشتی و رفتی ولی این را مینویسم و بارها با خود تکرار میکنم که نام من هر چند از دل تو پاک شد نام تو با هر تپش در قلب من تکرار شد.

نام من بی معنی و دیگر برایت هیچ نیست نام تو حک شد بر قلب من تا زمانی که تنم در خاک شد .

رفتی ولی این و بدون هرجا باشی دوست دارم.هنوز برای دیدنت به رویاهام پا میزارم.

دل من و شکستی وقتی تنهام گذاشتی.کاش میدونستم که تو هیچ وقت دوسم نداشتی.

دل منو شکستی اما یادت بمونه که هیچ کس مثل من قدرت رو نیست بدونه. رفتی ولی این و بدون چفدر دلم میسوزه.

عمری دروغ شنیدم با این همه صداقت آخه به هیچ رسیدم . من و بگو دلم رو پاک به تو باخته بودم . نفهمیدم روی آب خونم و ساخته بودم...

ای کاش توی مغازه های این شهر دل هم فروشی بود و می رفتم دلی تازه و نو میخریدم دلی که اسم هیچ کسی روش حک نشده باشه واز دست این دلم خلاص میشدم اخه مگه گناه من جز دلدادگی چی بود که تو اوج جوونی پیر وداغون شم.تا به کی باید با این بغض خفته در گلو شب رو به صبح برسونم بغضی که باعث پایان این زندگی سراسر غم من خواهد شد

خودت خوب میدونی در حقم ظلم و جفا کردی....

برچسب: نویسنده: نجوا تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1391 ساعت: 13:41

صفحه بندی