خرید بک لینک

توی یه سه شنبه خط خطی دلم بدجوری هوای پینوکیو رو کرده یه
تیکه چوب با خدای مثل پدر ژپتو
دارم با سایه ی خودم حرف میزنم
سلام پدر ژپتو
منم سایه ی به تکرار رسیده ی فرزند خلفت پینوکیو که چوب تر شده یعنی عاشق شده "ولنتاین"
نمیدانم باورمیکنیدکه دماقم دارد به طرزفجیعی بزرگ میشود دست من نیست من حسین ادمکم با دنیای چوبی بدون پدر ژپ..................................................................................................................
باید تلویزیون را خاموش کنم اخر قبض برق این ماه زیادی شده هنوز دارم دست می کشم به روی دماقم اما نه گور بابای برق باید فوتبال تماشا کنم.گوشی را بر میدارم زنگ میزنم به محمد باجلان تا حالش را بپرسم جالب است با لهجه ی خاص خودش می گوید: دارد پینو کیو تماشا میکند و دماق من هی بزرگ تر میشود.
می خواهم گریه کنم شاید توی گریه کردنم بفهمم چقدر دلم برای خودم تنگ شده
گریه می کنم ولی دماقم دارد........................................
کاش میشد پری مهربان را هم .........................................گربه نره.....وروباه مکار.نه خدای من ومن چه میگویم.
خوبی دیدن کارتون با تلویزیون سیاه و سفید همین است
منصرف شده ام من محکوم به بزرگ شدن تدریجی دماق هستم باید با سایه ام خداحافظی کنم خداحافظ پینو کیو .
صدای خواهر زاده هایم یگانه و کیارش دوباره توی سرم می پیچد
بزن عمو پورنگ نگاه کنیم زود باش دایی حسین دماق درازواطرافم را نگاه میکنم و دست می کشم به دماقم . بچه ها میخندند.
بغض می کنم . همه دارند نگاهم می کنند .اهسته با خودم می گویم "پلنگ صورتی.

کاناله تلویزیون را عوض میکنم. اشکهایم را پاک میکنم و سراغ یک جراح زیبای دماق توی اینترنت میگردم

ولی........................... اما ......................اگر......................... محمد باجلان با خنده هایش اینبار رسوایم نکند.


برای معصومه .تیام .حسام .فریبا .صالح.محمد. مسعود یلداو خودم که از همه بی هم همه تر بودم.

برچسب: نویسنده: نجوا تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1391 ساعت: 13:42

صفحه بندی