خرید بک لینک

SohrabSepehri.com

انگار از دنیا چیزی کم است

تو که کنارم نیستی

برف که برای خود نم نم می بارد، می بارد

برگ که تگرگ زمان را تاب می آورد

و سرفه کنان روی شاخه ی خود پیر می شود،

اما چیزی کم است

تو که کنارم نیستی.

اگر تو زاده نمی شدی

هر روز عصر

مردم که به خانه هاشان باز می گشتند

می ایستادند

یک لحظه به یکدیگر دقیق می شدند

و شگفت زده می پرسیدند:

برف،بچه ها ، کار ،جاده ها ،...

اما انگار

یک چیزی کم است!

و پریشان به خانه قدم می نهادند.

انگار از دنیا چیزی کم است.

تو که کنارم نیستی.

برچسب: نویسنده: نجوا تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1391 ساعت: 13:43

صفحه بندی